میلیونر هندی برنده جایزه یک میلیون دلاری دبی دیوتی فیری شد: مردی که سرطان، مافیای بمبئی و فقر را شکست داد
داستان زندگی راجان لعل، تهیهکننده هندی ساکن دبی، شباهت عجیبی به فیلمهای بالیوودی دارد؛ داستانی پر از فراز و نشیب، ثروت، بیماری و حالا یک جایزه ۱ میلیون دلاری درست ۶ روز بعد از تولد ۷۹ سالگیاش.
این مولتیمیلیونر که در عمارتی مجلل در پالم جمیرا زندگی میکند، برنده قرعهکشی سری ۵۳۵ «میلیونر هزاره» دبی دیوتی فیری شد.
🟢 آیا ثروتمندان باید ثروتمندتر شوند؟
وقتی از او پرسیده شد که آیا منصفانه است مردی با این حجم از ثروت برنده چنین جایزهای شود، او با صراحت و طنز مخصوص به خود پاسخ داد:
«عزیزم، زندگی کی منصفانه بوده؟! اصلاً چرا فکر میکنی من به این پول نیاز ندارم؟»
او میگوید ۲۵ سال است که هر سال فقط یک بلیت بختآزمایی میخرد و تا به حال برنده نشده بود. او این جایزه را هدیه «سای بابا» برای تولدش میداند و فعلاً تنها برنامهاش تماشای بازی کریکت هند و پاکستان در روز یکشنبه است.
🟢 زندگی روی لبه تیغ: از فقر تا پادشاهی دوبله
راجان لعل فقط یک تاجر موفق نیست؛ او جنگجویی است که چندین بار با مرگ دستوپنجه نرم کرده است:
🟠 بیماریها: او از سرطان، سه حمله قلبی و یک نارسایی قلبی جان سالم به در برده است.
🟠 تجربه ICU: او میگوید: «وقتی با کلی لوله در ICU دراز کشیدهای، میفهمی پول و ملک هیچ معنایی ندارد.»
🟠 فرار از دنیای زیرزمینی: او در دهه ۹۰ میلادی، پس از فشارهای مالیاتی و تهدیدهای اخاذی از سوی باندهای تبهکار بمبئی، در سن ۵۰ سالگی به دبی مهاجرت کرد.
🟢 شروع از صفر در دبی
او زمانی که به دبی آمد، روزی ۹۰ درهم درآمد داشت و هر روز نودل میخورد. با قرض گرفتن ۷۰ هزار درهم از سلیم خان (پدر سلمان خان)، تجارت چوبلباسی را شروع کرد و دوباره ثروت خود را ساخت. او در بالیوود به «پادشاه دوبله» معروف شد؛ کسی که فیلمهای تامیلی را به هندی دوبله میکرد و با ترفندهای بازاریابی عجیبش (مثل امضای قرارداد با دستمزد فقط ۱ روپیه برای جلب توجه رسانهها) همه را شگفتزده میکرد.
🟢 بزرگترین حسرت زندگی
با وجود تمام موفقیتها، او با صراحت از اشتباهاتش میگوید:
🟠 خانواده: بزرگترین حسرت او دور بودن از فرزندانش در دوران کودکی آنهاست. او میگوید: «خودم را مقصر میدانم که به خانوادهام آسیب زدم.»
🟠 روابط: او معتقد است «غرور» و «عدم ارتباط درست» ازدواجهایش را ویران کرد.
🟠 دشمنان: استراتژی او در برابر کسانی که از پشت به او خنجر زدهاند، عجیب است: «آنها را در آغوش میگیرم و به آنها زنگ میزنم. دشمنانت را نزدیک خودت نگه دار.»